دیدگاه زیست شناختی و پزشکی

دیدگاه پزشکی اولین دیدگاهی است که به اعتیادبه چشم یک اختلال نگریسته است (دیوسیون و نیل (2) 201) تحقیقات مختلفی در زمینه پایه های زیست شناختی اعتیاد انجامی می گیرد در سال 1974 آنکلفالین یک پناپپتید در ونزا با اثرات شبیه به تریاک شناسایی شد این کشف به شناسایی سه طبقه از مواد در ونزا در مغز از جمله اندودفین ها و آنکلفالین ها منجر شد اندوفین ها در انتقال عصبی و وقفه دادن درد، درگیر هستند. این مواد وقتی کسی از نظر جسمی آسیب می بیند آزاد  شده و تا حدودی مسئول فقدان درد در ضمن تصادفات حاد هستند. اثرات اولیه ترکیبات تریاک و شبه تریاک از طریق گیرنده های مواد افیونی اعمال می شود (کاپلان، ساروک و گروپ، 1994).

فرد مبتلا به اختلال وابسته به مواد افیونی ممکن است کاهش فعالیت با فشار ژنتیکی در سیستم افیونی دانسته باشد این کاهش فعالیت ممکن است نتیجه کمتر بودن تعداد یا حساسیت کنند گیرندهای افیونی، آزاد شدن کمتر مواد افیونی در ونزا یا غلظت بالای آنتا گونیتهای مغزیمواد افیونی در ونزا بوده باشد (کاپلان، ساروک و گرپ، 1994) یکی از پایه های خود نورولوژیکی مهم که واسطه اثرات تقویت کنندگی سوء مصرف مواد است سیستم میان مغزی دو پایین است که هسته های سلول آن در ناحیه تگفمتال بطنی است و مغز قدامی، خصوصا هسته آکومبنس را عصب می دهند (گیله و هکاران، 1996) این راههای دو پامینی [1]بخشی از سیستم پاداش فیزیولوژیکی را تشکیل می دهد که خاصیت بالا بردن فراوانی رفتارهای فعال کننده آن را دارد این دیدگاه تبین های  بسیار جالبی در مورد وابستگی، تحمل و داور و فراهم ساخته اند و همینطور تا حدودی زمینه های ژنتیک سوء مصرف مواد را آشکار ساخته اند.

دیدگاه اجتماعی

نظریه های جامعه شناسی اعتیاد را یک مساله اجتماعی تلقی کرده و و سعی می کند آنها را از این دید بررسی کرده و تحقیق کنند براساس پژوهشهای انجام یافته معلوم شده است که وابستگی به مواد افیونی محدود به طبقات پایین اجتماعی اقتصادی نیست هر چند میزان بروز وابستگی در این گروه از طبقات اجتماعی، اقتصادی بالاتر است انواعی از عوامل اجتماعی وابسته به فقر بشری احتمالا در وابستگی به مواد افیونی دخالت دارند حدوده 50% مصرف کننده های هروئین در شهر ها کودکان تک والدیا والدین از هم جدا شده هستند و از خانواده هایی برآمده اند که درآنها حداقل یک عضو مبتلا به اختلال وجود دارد (کاپلان ، سادوک و گرپ، 1994) خطر سوء مصرف دارد در جوامعی بالاست که به نوعی نسبت به مصرف دارو و سهل انگار هستند ممکن است در گروههای همتا جوان برای صرف دارو به منظور کسب شان و قابلیت تحت فشار اجتماعی قرار گیرد.

بعضی از پژوهشها، شواهدی نشان داده اند منبی اینکه مصرف دارو توسط افراد را می توان با توجه به مصرف مواد توسط همتاهای او پیش بینی کرد شوادی 1992 به نقل از گیله و همکاران 1996)

بین سوء مصرف دارو و شاخصهای  محدودیت اجتماعی نظیر بیکاری و بی خانمانی رابطه وجود دارد (گیلدر همکاران ، 1996 گزوپ1994) از عوامل دیگری که در دیدگاهههای اجتماعی مطرح است قابلیت وسول دار و توسط افراد می باشد استفاده از دارو های نسخه شده که به راحتی از اکثر داروخانه ها قابل وصول است بعضی ا ز داروها مثل نیکوتین که به راحتی قابل وصول است مواد مخدرهم که در اکثر کشورها از طریق قاچاق قابل وصول است دیدگاههای جامعه شناختی اطلاعات بسیار زیادی در زمینه سوء مصرف مواد فراهم ساخته اند.

دیدگاه روان تحلیلی

در مقالات روان تحلیلی رفتار معتاد به مواد مخدر برحسب تثبیت لیبیدو با پیشرفت به سطوح پیش تناسلی، دهانی یا حتی سطح ابتدای تررشد  روانی جنسی توصیف شده است اکثر نظریه پردازان روانی تحلیلی بیش از همه روی حالات دهانی تاکید کرده اند نیاز به توضیح روابط سوء مصرف مواد ، دفاع، کنترل تکانه اختلالات عاطفی و مکانیسم های انطباقی باعث شده تا روان تحلیل گران معاصر بیشتر بوده ظابطه بندی روانشناسی ایگو را تاکید کنند غالبا تصور می شود آسیب دیدگی شدید ایگو با سوء مصرف دارو رابطه دارد و حاکی از آشفتگی های عمیق مربوط به رشد می باشد در نظریه های معاصر مسایل مربوط به رابطه بین ایگو عواطف به عنوان یک ناحیه کلیدی موضوع اعتیاد مطرح شده است.

دیدگاههای یادگیری و شناختی رفتاری

نظریه پردازان افراطی دیدگاه یادگیری سعی کرده اند که با الگوی محرک پاسخ مساله پیچیده اعتیاد را تبیین کنند ولی با توجه به ناکار آمدی این الگو، در درمان و پیشگیری از سوء مصرف ممواد اکثر پژوهشگران به الگوی محرک – ارگانیسم پاسخ روی آورده اند و این الگو را در تبیین و درمان سوء مصرف مواد کارآمد و اثر بخش یافته اند( بندورا، [2]1997،گزوپ،)

در رویکرد یادگیری مشاهده ای به عوامل زمینه ساز شناختی رفتاری و عاطفی تواما توجه می شود و در این میان به موضوعات کلیدی چون خویشتن داری [1]خود اثر بخشی و [2] تغییر محیط و رفتار تاکید می شود پژوهشگران زیادی با استفاده از این رویکرد ، طرحهای درمانی متنوعی را برای درمان اختلالات مختلف سوء مصرف مواد فراهم ساخته اند (مارلات و هکماران، 1991 کوپر و همکاران، 1998، آراملی و همکاران 2000)

رویکرد شناختی رفتاری نیز تقریبا مثل طرفداران نظریه یادگیری مشاهده ای به شناخت نگرش افراد، عواطف، هیجانات، رفتار و شیوه های مقابله ای معتادان تاکید دارند (گزوپ 1994) از این دید افراد معتاد قبل از شروع مصرف دارو تا حدودی کمبود مهارتهای شناختی و رفتاری دارند که آسیب پذیری آنان را شدت می بخشد غالبا به نظر می رسد که توان آنها مقابله با چالشهای روزمره زندگی را ندارند، احساسات ایشان بی ثبات است و از افسردگی، اضطراب، مشکلات زندگی بدخلقی و مواردی از این قبیل شکایت می کنند (گیلدر و همکاران ، 1996 دیدگاههای شناختی – رفتاری از جمله آموزش مهارتهای مقابله ای و سبک های مساله کارآمدی خود را در پیشگیری از بروز و نیز پیشگیری از عود مجدد سوء مصرف مواد نشان داده اند (گزوپ، 1994