همه افراد بطور مداوم با سایل مختلف و تصمیم گیری در مورد چگونگی آنها روبه رو هستند (پوپ حک مال وکه ا ا— 1998) به لحاظ اهمیت پیچیده و تغییر یابنده جوامع کننی بروز مشکلات ومسایل ریز و درشت فزونی یافته است (لگدفرید و دیوسیون،1976) بیشتر اوقات فرایند حل مسایل روزمره به قدری خودکار انجام می گیرد که افراد از چگونگی انجام دقیق آنها مطلق نمی شوند با وجود این باید به این نکته توجه که بدون توانایی شناسایی مشکلات و رسیدن به راه حلهای قابل اجرا زندگی روزمره مردم از هم پاشیده خواهد شد. حل مساله در برگیرنده حوزه های عاطفی، شناختی و رفتاری است (ایوانف[1] و همکاران، 1992، بلانک استاین[2] و همکاران،1992) افرادی که از توانایی حل مساله بیشتری برخورد دارند بهتر می توانند با انواع استرس و مشکلات زندگی مقابله کنند و آنهایی که حل مساله را یاد می گیرند احتمالا به طور موثری با استرس مقابله می کنند (دزوریلا و چنج،1995) داشتن قدرت حل مساله بشتر با مشکلات روانشناختی و اجتماعی کمتر همراه است (پوپ، حک حال و 1988، ریو،1992).

حل مساله فرایند رفتاری شناختی آشکاری است که 1- پاسخهای بالقوه موثر برای موقعیت دشوار را فراهم می سازد.

2- احتمال انتخاب موثر ترین پاسخ را از بین پاسخهای متعدد افزایش می دهد افرادی که از توان حل مساله بالایی برخوردارند احتمال زیادی دارد که درمقابل موثر با طیف وسیعی از موقعیتهای موفق باشند (لگد فرید و دیویسون 1976، لارسون و همکاران 1995) جهت گیری فرد نسبت هب موقعیت تاثیر قاطعهی بر نحه پاسخ او دارد جهت گیری که رفتار مستقل حل مساله را ترغیب می کند شامل آمادگی یا نگرش فرد به این فرض است که موقعیتهای مشکل بخشی از زندگی معمولی است لذا می تواند از عهده آن برآمد (واتسون و تارپ، 1997 همینطور هرگاه موقعیت مشکل زا روی دهد می توان آنها را مشخص کرد و مانع از گرایش بلافاصل پاسخ به نخستین تکانش شد (ایوانوف و همکاران، 1992 توقع خد از توانایی اش در کنترل محیط تا حد زیادی موفقیت او را در کوشش برای مواجهه با مشکالت بوجود آمده افزایش می دهد (دزوریلا و شری[3]، 19921، کازدین ، سیگل و باس[4]، 1992)