نظریه پردازان معاصر در عرصه روانشناسی دیدگاههای مختلفی در زمینه استرس ارائه کرده اند ولی اکثر آنها به ماهیت تعاملی [1] فشار روانی تاکید کرده اند (مایکن بام، 1986، ستنتون[2] و همکارن، 1994، لنگ استون[3]، 1994) در این بین نظریه لازاروس و همکاران بدلیل حمایتهای تجربی فزاینده پذیرش وسیعی یافته است (فراید بندگ، 1997) از نظر لازاروس استرس رابطه معین میان شخص و محیط است که از طرف شخص بعنوان فشار یا فراتر از منابع تهدید کننده سلامتی او ارزیابی می شود (لازاروس و فولکمن ، 1994، به نقل از دیوسیون و نیل، 2001) این تعریف شاملنکات مهمی است لازاروس و فولکمن با اتخاذ دیدگاههای تعاملی اعتقاد دارند که اولا استرس به رابطه بین فرد و محیط بر می گردد دوم اینکه آنها اعتقاد دارند کلیه این عمل تعاملی ارزیابی شخص ازموقعیت است بالاخره از نظرآنها ممکن است موقعیت تهدید کننده چالشگر یا آسیب زا درک شود (فارید بندگ 1997، کلانیک، 1998، و اتکنیسون و همکاران 2000).

هر چند موقعیتهای معینی ممکن است پیامدهای شدید فیزیولوژیکی و رفتاری در انسانها و حیوانات ایجاد کننده چنین موقعیتهای نمی توانستند بدون در نظر گرفتن وضعیت موجود زنده و همچنین شرایط محیط تعریف شوند بر طبق دیدگاه نظریه پردازان شناختی این وضعیت در وضعی نتیجه اشکال متنوع سنجش و ارزیابی است (بدوین ، 1988).

منظور اصلی لازاروس و همکاران از ارزیابی شناختی، مجموعه ای از فرایندهای مربوط به هم می باشد که پاسخ شخص را با رویدادهای محیطی پیوند می دهد(ریو،1997) ارزیابی اولیه رویداد باعث می شود که آن به صورت نامربوط به سلامتی، ناخوشایند مثبت و یا فشارزا تمایز قابل شده اند آسیب فقدان (مربوط به خطراتی که قبلا اتفاق افتاده است) تهیدد (مربوط آسیبهای پیش بینی شده) و چالش (مربوط به توانایی بالقوه برای رویارویی با موقعیت مربوط می گردد نهایت ارزیابیهای اولیه و ثانویه بواسطه ارزیابی مجدد و دائم میزان موفقیت تلاشهای مقابله گرانه از یک طرف و تماس مداوم حادثه با شخص از طرف دیگر تعدیل می گردد.(بروین ، 1988).

عواطف منفی زمانی ایجاد می گردد که رویداد اتفاق افتاده به صورت آسیب رسان با تهدید کننده ارزیابی گردند، و منابع مقابله ای موجود ناکافی ادراک شوند، و یا در کارایی آنها تردید وجود داشته باشد(دیوسیون ونیل 2001، و لمن 1988، پاول و اندایت، 1990بدوین 1988) به عقیده لازاروس و همکاران هیجانها واکنشهای دائما در حال تغییری هستند که بطور مداوم تحت تاثیر تفکر و عمل شخص می باشد (ایرلمن، 1996، کارود و اسکییر،1994) مفهوم ارزیابی به قضاوتهای دائمی فرد، ارزیابی مجدد از مطالبات و تنگناهای موجود در فرایند تعامل با محیط بربوط می شود درجه تجربه فرد از فشار روانشناسی تا حدود زیادی به میزان خطرات احتمالی (ارزیابی اولیه) و میزان منابع موجود برای مقابله با آن (ارزیابی ثانویه) بستگی دارد (ولمن 1988.