وقایع استرس زا مردم را از نظر هیجانی شناختی فیزیولوژیکی تحت تاثیر قرار می دهند، ولی مردم روشهایی برای برخورد با استرس زا ها و اثرات آنها دارند مردم اثرات زیان بخش استرس زا ها را با راهبردهای کنار آمدن کاهش می دهند(ریو،1992) در سالهای اخیر علاقه بسیار شدیدی به استرس و پیامدهای آن بوجود آمده است مسایلی همچون تخریب محیط، تهدید جنگ نامعلوم، تروریسم ، بیکاری کاهش منابع طبیعی، ظایعات خطرناک، تغییرات ساختاری خانواده مسایل و مشکلات برجسته زندگی افراد گشته اند افزایش طلاق خشونت وجوم در اکثر کشورهای غربی به این معناست که این موضوعات باید به طور کلی مورد بررسی قرار گرفته و در موقعیتهای زیادی تجربه شوند تو جه به این که افراد به این فشارزاها چگونه مقابله می کنند آگاهی فراینده ای را از اینگونه مسایل فراهم ساخته است (فراید نبرگ،1997) سالهای زیادی پژوهشگران با الگوی ناقص یا ناتوانی رفتار مشغول بودند و به جای اینکه برتوانمندی افراد برای انجام کارها متمرکز شوند بیشتر تمرکز شان به این بود که مردم چه چیزی را نمی توانند انجام دهند در سالهای اخیر بروز علاقه به سنجش مقابله، تغییر از رویکرد نقص به توجه بالنده نسبت به کاربرد الگوهای توانمندی را در فهم رفتار انسان منعکس می سازد یعنی مردم زندگی خد را چگونه اداره می کنند این تغییر را می توان از پژوهشهای اخیر که بر روی خوش بینی [1]، شادی، و توانایی افراد برای مقابله انجام می گیرد مشاهده کرد به نظر می رسد رویکرد تونایی چارچوب نوید بخشی برای آزمون رفتارهای انسان فراهم می سازد ، بویژه یا یادگیری از شاهدات جنبه های سالم و بهفجار تلاش انسان نه از جوانب بیماری و یا نابهنجار این جهت گیری بر آنچه که افراد انجام می دهند و توانایی آنها برای مقابله با مشکلات متمرکز است دیدگاههای معاصر بر پاسخهای انطباقی افراد متمرکز است نه پاسخهای غیر انطباقی (فراید نبرگ 1997) تغییر از تاکید بر استرس (نفس) به تاکید مقابله (توانمندی) بعنوان بخشیا ز تغییر وسیعتر در روح زمان2 بهتر فهمیده شود اساسا گرایش به نکته ای جویان یافته که درآنجا نگرانی برای سلامت و بهزیستی پیشگیری و مولد بودن و یافتن پایاب و استقرار بر روی آن وجود دارد به همین خاطر در سالهای اخیر شواهدی از رشد و توجه بویژه در روانشناسان به مفهوم مقابله و سنجش آن وجود دارد (فراید بنرگ 1997)